شبی ازپشت یک تنهایی...◄ شعر نو ► - سوسا وب تولز مرجع ابزار وبلاگ و سایت و ابزار رایگان وبمسترها

سوسا وب تولز مرجع ابزار وبلاگ و سایت و ابزار رایگان وبمسترها

درج تبلیغات شما در اینجا دانلود قران صوتی متن قران کریم
محل تبلیغات شما در اینجا - کلیک کنید
اسرار کاهش وزن در درون ذهن شما نهفته است
تبلیغات
ارسال پیامک

تبلیغات در سایت

تبلیغات متنی
محل تبلیغ متنی شما
برای قرارگرفتن تبلیغ متنی در ایجا کلیک کنید
انتخاب نام کودک
انتخاب نام کودک
مکان تبلیغات شما
مکان تبلیغات شما به ارزان ترین قیمت
درج لینک شما در اینجا
برای درج لینک سایت خود اینجا کلیک کتید
ابزار وبلاگ
ابزار وبلاگ و سایت
درج لینک شما در اینجا
برای درج لینک سایت خود اینجا کلیک کتید
گالری عکس سوسا
ابزار وبلاگ
پست های تصادفی وبلاگ

ابزارهای وبلاگنویسی


تصاویر زیباسازی وبلاگ در گروه بندی های مختلف + کد عکس


شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا بالهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم... 

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

پس ازیک جستجوی نقره ای درکوچه های

آبی احساس

تورا در بین گلهایی که درتنهایی ام رویید باحسرت

جدا کردم

وتودر پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی...

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی ...

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تورا دردشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمیدانم که چرارفتی؟

نمیدانم چرا شاید خطا کردم

وتوبی آنکه غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجاتاکی برای چه

ولی رفتی و بعداز رفتنت

باران چه معصومانه میبارید وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره بامهربانی دانه برمیداشت

تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد

وبعد از رفتن توآسمان چشم هایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی توتمام

هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کردمن بی توهزاران باردرهر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تونام مرا از یاد خواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد

ببین ز این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

توهم درپاسخ این بی وفایی ها بگو درراه عشق وانتخاب آن خطاکردم

ومن درحالتی مابین اشک وحسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ سردست

ومن دراوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم